تبليغاتX
عاشقانه
چه بايد کرد



کسی آن بالاها

      کسی چه می‌داند؟ شاید آن بالا بالاها، درست در همسایگی ِ آسمان و ابر و سکوت ِ شبانه یک نفر هست که مرا دوست دارد... شاید اویی که از فانوس ِ چشمهایش مهربانی می‌تابد، دستهای بی‌منتش را نردبان ِ هزار پله‌ی نیاز و نوازش ِ من کند تا بالا روم از بی‌چراغی این دنیا و بگریزم از تنهایی و تاریکی ِ پاییزی که همیشه‌ی ایام رج به رج ِ خوابهای مرا خیس می‌کند از گریه‌های شبانه... کسی چه می‌داند؟ هان...؟


| +| نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 22:19 توسط خواب |


کودکی

در کودکی:

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم           یک تراش سرخ لاکی داشتیم             کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت    گرمی دستانمان از آه بود                 برگ دفترهایمان از کاه بود

تا درون نیمکت جا می شدیم         ما پر از تصمیم کبری می شدیم             با وجود سوز و سرمای شدید

ریزعلی پیراهنش را می درید        کاش میشد باز کوچک می شدیم           لااقل یک روز کودک می شدیم


| +| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 و ساعت 17:57 توسط خواب |


باید تخیل کنیم که در مـِه راه می‌رویم؛ در مـِهی بسیار فشرده و سپید؛ تمام عمر در مـِه... در یک مـِه‌نوردی ِ طولانی هیچ چیز به وضوح کامل نخواهد رسید و به محض آنکه چیزی را آشکارا ببینیم، آن چیز از کنار ما رد خواهد شد، یا ما از پهلویش خواهیم گذشت... و باز مـِه سپید ِ فشرده‌ی مسلط... مـِه اگر آنطور که من تخیل می‌کنم باشد، دیگر از نگاههای چرکین، قلبهای کدر و رفتارهایی که آنها را رذیلانه می‌نامیم گله‌مند نخواهیم شد... برای نفَسی آسوده زیستن، چاره‌ای نیست جز مـِهی فشرده را گـِرداگـِرد خویش اِنگار کردن؛ مـِهی که در درون آن هر چیز ِ غم‌انگیز محو و کمرنگ شود. تو از من می‌خواهی که شادمانه و پُر زندگی کنم، نه؟ برای شادمانه و پُر زیستن در عصر ِ بی‌اعتقادی ِ روح، در مـِه زیستن ضرورت است... (از کتاب یک عاشقانه‌ی آرام - نوشته‌ی نادر ابراهیمی) 


| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 و ساعت 18:40 توسط خواب |


پاک
ای چتر فروش
چترهایت مال خودت
امشب میخواهم خیس شوم
پاک شوم
تا شاید محو شوم

                   خدایا منو ببخش به حق این ماه عزیزت من بنده ای ضعیف و ناتوانم تو حرفهای مرا می دانی تمامی زندگیم در دست توست اگر ادامه آن بی ثمری است مرا به بهشت بازگردان قبل از آنکه شیطان روحم را نابود کند.

| +| نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 و ساعت 22:26 توسط خواب |


من و ما گم شده ایم ،خسته از هم شده ایم ، بنده خاک، خاک ناپاک ، خالی از معنای آدم شده ایم!


| +| نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 و ساعت 7:48 توسط خواب |


وصل

اي مهربانتر از من با من ! در دستهاي تو آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟ كز من دريغ كردي٬  تنها تويي مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب مثل زلال قطره بباران صبحدم ٬ مثل نسيم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهرباني تو با من در كوچه باغهاي محبت مثل شكوفه هاي سپيد سيب ايثار سادگي است٬  افسوس آيا چه كس تو را از مهربان شدن با من مايوس مي كند؟


| +| نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390 و ساعت 1:35 توسط خواب |


وقتی که بچه بودیم کتاب کلیله و دمنه خوندیم تو این کتاب جوونمردی حرف اول و آخر رو میزد اما چی شد که وقتی بزرگ شدیم قواعد بازی عوض شد و جوونمردها رو مسخره کردیم وقتی که بچه بودیم بچه مثبت بودن ارزش بود وقتی بزرگ شدیم ارزشها عوض شد نمیدونم درسهای بچگیمون درست بوده یا درسهای بزرگیمون . تو عالم بچگی خیر نامحدود بود و خدا بزرگ تو دنیای بزرگی خیر محدود شد و خدا کوچیک! حتی بعضیها انکارش کردند چی به سر بچه های معصوم اومد که گرگ شدند!؟


| +| نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389 و ساعت 19:38 توسط خواب |


حضرت موسى (ع) به خدا عرض کرد: یا اله العالمین (اى خدای جهانیان)، جواب آمد: لبیک (یعنى نداى تو را پذیرفتم). سپس عرض ‍ کرد: یا اله المطیعین (اى خدای اطاعت کنندگان)، جواب شنید: لبیک.سپس ‍ عرض کرد: یا اله العاصین (اى خداى گنهکاران)، این دفعه سه بار شنید: لبیک، لبیک، لبیک .حضرت موسى (ع) عرض کرد: حکمتش چیست که این دفعه سه بار شنیدم؟به او خطاب شد: عارفان، به معرفت خود و نیکوکاران، به کار نیک خود و مطیعان، به اطاعت خود اعتماد دارند؛ ولى گنهکاران، جز به فضل من، پناهى ندارند؛ اگر از درگاه من ناامید شوند، به درگاه چه کسى پناه ببرند.

ای خدای دقیقه نود به همه گنهکاران کمک کن!


| +| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 7:49 توسط خواب |


برای کس می نویسم که نفسم به نفسهایش بند است و دیوانه وار می پرستمش و بی دلیل دوستش دارم :

خواستم شعر بنویسم ولی در محضر شاعران که شعر نمی نویسند :

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند


| +| نوشته شده در جمعه سوم دی 1389 و ساعت 19:24 توسط خواب |


قسم
امام صادق علیه السّلام فرمود:

هر كس كه چشمش در راه ما گریان شود، بخاطر خونى كه از ما ریخته شده است ،یا حقى كه از ما گرفته اند، یا آبرویى كه از ما یا یكى از شیعیان ما برده و هتك حرمت كرده اند،خداى متعال به همین سبب ، او را در بهشت جاودان ، براى ابد جاى مى دهد.

حسین مظلوم بود چه در زمانه خود و چه در عصر ما. حسین نیازی به گریه ما نداشته و ندارد


| +| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389 و ساعت 21:7 توسط خواب |


آرزوها

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست                 بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر                       کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو                         آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست           آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت              شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس میشود             آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار          رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر         کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما              گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست


| +| نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389 و ساعت 18:3 توسط خواب |


عشق و ایمان
همیشه اینگونه بوده . وقتی اتفاق می افته که انتظارش رو نداری . موفقیت کامیابی عشق ازدواج و شکست  رنج ناکامی  مرگ . همیشه عزیزانمون رو وقتی از دست می دیم که باورمون نمیشه همیشه وقتی برنده میشیم که یک بازنده به تمام معناییم این حکمت الهیه و قابل تغییر نیست :

 در نومیدی بسی امید است             فرمان تو بردم و امید آوردم

میدونید پذیرفتن خواست خداوند خیلی سخت و گاهی ناممکنه : خداوند صابرین را دوست دارد

صابرین در طول تاریخ تحقیر شدند مورد آزار و اذیت قرار گرفتند اما تقدیس شدند. خداوند قاضی عادلی است و ظلم تنها چیزیست که در دنیا قصاص میشه. اما من هنوز امیدوارم و اگر سیل و طوفان و گردباد قصد نابودیم را کنند بهار را باور دارم. چراکه به عدالت الهی و عشق ایمان دارم. عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه آرزوها برد به امکان یک پرنده شدن ! اینک پرنده ام در کتاب لغت هیچ پرنده ای غیر ممکن وجود ندارد. 


| +| نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 و ساعت 16:33 توسط خواب |


انتظار
سلام به انتظار ! انتظار سخت ترین کار دنیاست با اینحال بشر همیشه چشم به راهه. انتظار رهایی انتظار دیدار انتظار فرج . گاهی می اندیشم چه خوب بود اگر انتظار من به سر می رسید:

چه خوش باشد که بعد از انتظاری به امیدی رسد امیدواری


| +| نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389 و ساعت 9:37 توسط خواب |


امید
کاش میشد سکوت رو شکست و فریاد زد .... اما نمیتونم فقط همین : خیلی دوست دارم گذر زمان اینو ثابت خواهد کرد . از گذر زمان میترسم.... من امیدوارم به طلوع خورشید به عشق و خاصیتش که پاک کننده است عشق همه پلیدیها رو پاک خواهد کرد  دوباره سطح زمین نورانی میشه من هنوز امیدوارم...


| +| نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389 و ساعت 16:3 توسط خواب |


قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم . رستگاری به معنای رهایی از نیش ها و کنایه هاست. آری من رها شدم . ماه رهایی علی مولود کعبه نزدیک میشه بگذارید صادقانه اعتراف کنم که زخم نیشها و کنایه ها حتی با مرگ نیز التیام پیدا نمیکنه . من تا واپسین لحظات زندگیم عاشق خواهم ماند میدونم برای خدا سخته که در مورد من تصمیم بگیره به خاطر گناه محاکمم میکنه یا به خاطر عشق آمرزیده میشم قضاوت خیلی سخته . 

| +| نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389 و ساعت 16:43 توسط خواب |